گویند روزی کریمخان زند در دیوان مظالم نشسته بود.مردی اجازه حضور طلبید اجازه داد و پرسید :«تو کیستی؟»

آن شخص گفت:«مردی بازرگانم،آنچه داشتم سارقین از من دزدیدند.»

کریمخان گفت:«وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی؟»

گفت:«خوابیده بودم.»

کریمخان گفت:«چرا خوابیده بودی؟»

آن مرد گفت:«چنین می پنداشتم که تو بیدار هستی؟»

کریم خان از حاضر جوابی آن مرد خوشش آمد و امر کرد قیمت مال آن بازرگان را بدهند و سپس رو به اطرافیان کرد و گفت :«حق با اوست.ما باید بیدار باشیم تا دیگران اسوده بخوابند.»

اینم بگم کریمخان ار بروبکس شیرازه و همشهری خودم یادش بخیر چه دورانی داشتیم با وکیل!!!نیشخندچشمکبغل