1بهمن تولدم بود.23ساله شدم .باورم نمیشه 23 زمستان از عمرم میگذره ...

برای روز میلاد تن من نمی خوام پیراهن شادی بپوشی

 

به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سر مستی بنوشی

 

برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی

 

منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با زنده هستی

 

که من بی تو نه آغازم نه پایانم تویی آغاز روز بودن من

 

 نزار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من

 

 نمی خوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری

 

 به ارزشهای ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری

 

بزار از داغی دستهای تنهات بگیره هور گرما بستر من

 

بزار با تو بسوزه جسم خسته ام ببینی آتش و خاکستر من

 

 تو ای تنها نیاز زنده بودن بکش دست نوازش بر سر من

 

 به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من